پست‌ها

جنایت علیه قوم هزاره

دشمنان انسانیت و کوردلان حق‌ستیز، سالیان سال است که از زمان عبدالرحمان خان( که فقط در همین یک دوره حکومت عبدالرحمان خان ۶۷ فیصد از جمعیت قوم هزاره به قتل رسیده است) تا اکنون همین بومی‌ترین قوم افغانستان که بیشتر هزاره ها هستند، مورد هدف قرار داده و همه روزه این قوم بومی و مذهبی را بگونه‌ی وحشیانه قتل‌عام کرده‌اند. در طی سالیان پی‌هم، نسل‌کشی های ضدِانسانی و ضد بشری علیه قوم بی‌دفاع و مظلوم افغانستان که همانا ( هزاره ها) هستند آمار فراوانی بجا گذاشته‌اند. این نسل‌کشی و بی‌تفاوتی در نظام های گوناگون حکومتی در کشور، نشانگر فاجعه بزرگ و شرمی بزرگ در برابر سکوت سازمان بشر دوستانه و سازمان ملل است. حدود ۵.۱۶۱۰۰ (پنج‌میلیون و شانزده هزار‌صد نفر ) از قوم هزاره و شیعی مذهب قتل عام شده‌اند؛ ولی سازمان های حقوق بشری و سازمان ملل با بی شرمی تمام فقط محکوم و ابراز نگرانی می‌کنند!

زخم اعتیاد و داغ فقر بر تن زندگی « ریتا»

تصویر
«ریتا» اسم مستعار زنی است که اعتیاد و فقر بر تن زندگی‌اش زخم عمیق انداخته است. او در مزار شریف زندگی . به قدری با نا ملایمت‌های روزگار دست‌پنجه‌نرم کرده که کسی باور نمی‌کند او ۳۰ ساله و زنی در عنفوان جوانی‌اش باشد. ظاهر شکسته و سیمای خسته‌اش او را به وضوح زن ۴۵ ساله نشان می‌دهد.   ‌می‌گوید، از وقت خودش را شناخته، هم آغوش با مشکلات بوده است. انگار اصلا سکه‌ی زندگی تنها یک رو داشته؛ سختی و مشقت.  ریتا در ایام کودکی و نوجوانی روزهای دشواری را سپری کرده است و با تمام وجود با این سختی‌ها مبارزه کرده، به امید فردای بهتر. در کودکی وقت همسالانش مکتب رفته، او روزها گیلم بافی کرده و میان تارهای گیلم و رنگ‌های زیبا، دانه‌ دانه آرزوهایش را حساب کرد تا روزی شود که  به آن دست یابد. وقتی از پشت دستگاه گلیم‌بافی برخواسته که خواستگار دروازه‌خانه پدری‌اش را تک تک کرده است. ریتا می‌گوید، برای رهایی از این حلقه‌ی مسموم کننده‌، بدون اما و اگری تن به این ازدواج داده است. این‌بار تقدیر بگونه‌ی دیگری با او بازی می‌کند، بعد از دو سال زندگی، شوهرش معتاد به مواد مخدر می‌شود. زندگی تلخ ریتا دوب...

مرتضی همچنان ناپدید است

تصویر
 مرتضا کریمی، در 11 میزان (3 اکتبر)، همراه و همگام با ما در #مزارشریف اعتراض کرد. گلویش بغض داشت و فریاد می زد: «ما را نکشید، ما بی گناهیم.» ساعتی بعد ناپدید شد و تا امروز از او اطلاعی در دست نیست. هشتگ از مرز ده میلیون گذشت، اما مرتضی زنده است؟  او دانشجوی دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ و از ساکنان اصلی دایکندی بود. او به اعتراض پیوست تا به قتل عام دختران و پسران دانش آموز در آموزشگاه کاج اعتراض کند. طالبان او را به چه جرمی ناپدید کردند؟ #StopHazaraGenocide

در شریعت طالبان ، تجلیل از جشن طبیعت حرام است

 صبح چهار شنبه آسمان نیمه ابری بود ، بوی خوش و ادغام‌آور بهار را حس می‌کردم . پنجره های اتاقم را باز گذاشته بودم تا اندکی از سکوت و آرامشی که در آسمان می‌دیدم لذت ببرم . زنگ ساعت به صدا در آمد ولی در وجود من شوری برای بلند شدن نبود . تا هفت ماه قبل زنگ ساعت مرا شاد می‌ساخت و به من یاد آور می‌شد که عجله کن و امروز را فراتر از دیروز رقم بزن .  زنگ ساعت نواخته شد تا بگوید ؛ صبح دیگری در شهری فرو رفته در ظلمت آغاز گردیده . همت کن  دوام بیاور و امیدوار باش. یادم می آید که سال گذشته چند روز پیش از شروع سال جدید و با آمد آمد جشن نوروز ، همه مردم  بگونه های مختلف  به پیشوای سال جدید آمادگی می‌گرفتند ، از خانه تکانی گرفته  تا تازه کردن رنگ خانه و خرید وسایل جدید . در شهر  نیز آمادگی های خاصی جهت برگزاری جهنده بالا و میله گل سرخ گرفته می‌شد . اما امثال دیگر خبری از آن شادی ها نیست ‌‌و مردم بر علاوه اینکه توان خرید چیزی را ندارد لوازم و  داشته های  شان را نیز به فروش می‌رساند  تا باشد اندک نان خُشک بدست بیاورد . هر چند که در گذشته نیز وضع اقتصادی م...

در شریعت طالبان، کودکان پسر، برای زنان نامحرم اند

روز چهار شنبه نهم  فبروری، علی‌رغم این‌که زمستان است و باد سردی می‌وزید، هوای شهر مزار شریف آفتابی بود این روز ها،  من سعی می‌کنم برای کنار آمدن با اختناق و وحشت حاکم در افغانستان که دارد دنیایی دخترانه‌ام را نابود کرده است، ذهنم را درگیر چیز های عجیب و غریب نمایم. تنها چیزی که در دسترس دارم کتاب‌هایی است که در گذشته نیز آنان را مطالعه کرده‌ام و برای اینکه درد و غم این فضای مردانه و ضد زن بیشتر گریبان‌ام را نگیرد ، به کتاب و نوشتن پناه می‌برم. خانواده  من  بیشتر مردانه است و برادرانم که در یک محیط مردسالار بزرگ شده اند کمتر دنیایی یک دختر را درک می‌کند. آنان همیشه از من می‌خواهند که فقط در خانه باشم. حقیقت تلخ زندگی این روزهایم این است که فکر می‌کنم، تبلیغ طالبان در شش ماه گذشته در مورد زنان، روی ذهن بسیاری از مردان، از جمله برادران من تاثیر منفی گذاشته است. آنان به بسیاری از سخنان طالبان، از جمله اعمال محدودیت‌ها بر زندگی زنان، با طالبان موافق اند. از چیزی که می‌ترسیدم، حالا در داخل خانه ام اتفاق افتاده است. یادم می آید که قبل از مسلط شدن طالبان در افغانستان،  ...

زندگی در حکومت طالبان ، روزهای سیاهی است چون شبهای تاریک !

 شب بارانی بود و همه جا تاریک و سکوت ، تنها صدای شر شر باران اندکی از سکوت اینجا کاسته بود . ابر سیاه روی آسمان را پوشانیده بود و ستاره ها نیز در آسمان دیده نمیشد . حدود یک هفته میشد که آسمان خشم اش را به زمین فرو میریخت ، گویا آسمان نیز  قهر کرده باشد . من با خانواده ام دور هم نشسته بودیم و هر کدام حکایت های از روز های دشوار حکومت طالبان میکردیم . لحظه ای بود که پدرم از یکی از دوستانش تماسی دریافت کرد و این تماس حامل یک پیام خوش بود . او در یکی از روستا های ولایت بلخ زندگی میکرد و از پدرم برای شرکت  در محفل عروسی پسرش دعوت کرد . من و خانواده ام قبلا در آن روستا زندگی میکردیم و دوران کودکی ام را در آنجا گذراندم . هر چند که  پدر و برادرانم تصمیم رفتن به عروسی را نداشتند و من با اصرار زیاد توانستم پدرم را قانع بسازم تا فردا به عروسی برویم. من  از رفتن به عروسی در  حکومت طالبان  خاطره ای خوبی  نداشتم و تنها رفتن به زادگاهم شور رفتن به عروسی را به من تازه کرده بود  ، چون من آنجا دوستان زیادی از دوران کودکی ام دارم و با خود گفتم ،  به بهانه ا...

روزهای سیاه چون شب های تاریک !

 حدود پنج ماه از تصرف افغانستان بدست طالبان میگذرد ، گرچه این روزها دشوار است  و سیاهی این روز ها به تاریکی شب میماند .اما در  این مدت،  سعی کرده ام خودم را به نشستن در پستوی خانه عادت بدهم  و این حقیقت تلخ را که از سوی مرد سالاران  و زن ستیزان  برای من و هم نسلانم  به عنوان اولین و آخرین حق در نظر گرفته شده است قبول نمایم   ، " نشستن در پستوی خانه و محکوم به سکوت در برابر هر نوع ظلم و بی عدالتی ، چون من از جنس زنم و این است حق من " ، اما گاهی از این همه لجن های جاری خیلی خسته میشوم و میخواهم  همه تر س و اضطراب ام کنار بگذارم  و درد این ظلم و بی عدالتی را فریاد بزنم تا حقی را که به عنوان یک انسان دارم بدست بیاورم ، اما نه ... چون من و هم نسلانم در یک محیط مردسالار زندگی میکنیم ، مردانی که حضور زنان را در اجتماع گناه و بی غیرتی مردان خانواده میداند و همواره صدای عدالت خواهی زنان را با گلوله و خشونت پاسخ میدهد . مادرم زن کُهن  سالی است ، او بار ها حکایت های تلخی از سر گذشت  زندگی زنان زیادی کرده است و از اینکه خودش نیز...