پست‌ها

غبار سیاهی هزار ساله هنوز خانه های مان را پوشانده است

دیگر باید بروم اما شتابی در پایم نیست آرام بر می‌خیزم و می‌روم کمی که دور می‌شوم می ایستم همهمه‌ای در گوشم می‌پیچید می‌نشینم و گوش بر زمین می‌گذارم سرم را می‌چرخانم گمان می‌کنم که نادرست شنیده‌ام چشم بر می‌گردانم « به شهر می‌نگرم که آرام و خالی‌ست» غبار سیاهی هزار ساله هنوز خانه های مان را پوشانده است باید خانه تکانی کنیم دوباره به نقطه‌ی دورتر شهر چشم خیره میکنم نا آگاه، در راه آنسوی شهر نقطه‌ی سیاهی را می‌بینم سیاهی می‌جنبد پلک می‌زنم سیاهی در غبار پنهان می‌شود پلک می‌زنم سیاهی دوباره پدیدار می‌آید و چون رودی خشمگین به شهر می‌ریزد و در شهر پخش می‌شود می‌روم بالا می‌ایستم قلبم می‌گیرد: نه، اشتباه می‌کنم این سیاهی لشکر دشمنی‌ست که سال ها در کمین مان بودند ما شهر را خالی کردیم و این سخت نادرست بود همه گرم شادی‌ بودند، کسی نمی‌شنید و نمی دید دست های شان می‌کشم « بیدار شوید دشمنان ما شهر را به آتش کشیده‌اند نگاه کنید، به شهر و به آتش که از بام خانه های تان می‌خیزد» آنسوتر پیر زنی سیاه پوش به این سو و آن سو می‌دود مردم را کنار می‌زند یک یک ب...

کاش خورشید بالا نمی آمد و آسمان تاریک می‌شد

صدای پا نزدیک می‌شود نفسم را در سینه زندانی می‌کنم می‌خواهم زمان بایستد و چرخ فلک نگردد کاش خورشید بالا نمی‌آمد و آسمان تاریک می‌شد شرم باد بر شما از این روزگار... صدای از خانه‌ی کناری می‌شنوم همهمه‌ای است زنی فریاد می‌کند «پسرانم را رها کنید دستتان را می‌بوسم پسرانم را رها کنید یکی را برایم بگذارید» آری، این روزگار ماست این همه خشونت برای چی...؟ این همه ظلم تا به کی...؟ اما همه شما را نفرین خواهد کرد مادرانی که به سوگ پسران، گیسوان شان ‌را سفید می‌کنند دخترانی محروم از زندگی که پشت چرخ نختابی آه می‌کشد فرزندانی که بی پدر بزرگ می‌شود آنها همیشه و همیشه شما را نفرین خواهد کرد زینب وفایی

دختری در تبعید

تصویر
.این روزهای سخت عذاب بی پایان است روزهایی که هر ساعت با غم و درد می گذرد. عادت‌ام شده است، کنار پنجره اتاقم می نشینم و از پشت شیشه زیبایی های حیاط را تماشا می کنم. آری، سپری شدن روزهایمان هم همین گونه است، همهزیبایهای جاری را از پشت شیشه تماشا می‌کنیم. گاهی که به این روز ها فکر می کنم، خود را در میان مرگ و زندگی می بینم. روزهای سرد گوشه‌ اتاق می نشینم. گاهی نوری که از شیشه می گذرد، صورتم را لمس می کند، گویی به یاد من است و به من یادآور می‌شود، این نور خورشید، نور زندگی توست. شب ها گوشه‌ی اتاق سرد می نشینم، با قلم و کتابم حرف می زنم، گاهی از روزهای خوبی می نویسم که گذشت، اما دستم از نوشتن روز های جاری می لرزد. از کدام درد بیشتر بنویسم؟ از گرسنگی؟ بیکاری؟ از ظلم و ستم طالبان؟ از دستگیری زنان توسط طالبان؟ از دختران محروم از تحصیل و...؟؟ وقتی به این نکات فکر می کنم، اندوهی مبهم وجودم را فرا می گیرد. مگر چی کاری از دستم بر می‌آید؟ مگر ممکن است رویا های مان را از سرنوشت‌ مان جدا کنیم؟ زمستان دارد تمام می شود. رنگ محیط تغییر می کند درختان در حال جوانه زدن هستند ...

همانگونه که مردم از نظام های مستبد ترس دارند، به همان اندازه نظام های مستبد از جامعه آگاه ترس دارد!

تصویر
طالبان از شیوه فراگیری دانش‌ به گونه عصری آن، بخصوص تدریس علوم که عامل بیداری جامعه شود و به انسان بفهماند که چه حقوقی دارد و چگونه آن را بدست آورده می‌تواند می‌هراسند، دانشی که از آن در موعظه های آسمانی به عنوان اصلاح آدمی یاد شده است. از اینجاست که علمای استبداد بخاطر جلوگیری از بلوغ جامعه؛ مفهوم اصلاح را به عبادت خلاصه، و معنای فساد را به نافرمانی از حاکم مستبد گِره زده اند. نظام های استبدادی نظیر ط.البان می دانند که؛ اطاعت پذیری و هراس جامعه از آنها ناشی از عدم آگاهی مردم نسبت به حقوق که بالای نظام سیاسی خود دارند می شود، و اگر میزان دانش، سطح علمی و بینش اجتماعی جامعه بالا برود، دیگر نمی توانند مردم را در زنجیر افسانه های جن و ستارگان بسته نگه دارند، به اندازه ی که مردم از نظام های مستبد هراس دارند بیشتر از آن نظام های استبدادی از بیداری مردم بیم دارند، بیداری که بدون علم ودانش ممکن نیست، از اینجاست که طالبان از یک طرف در تلاش محروم کردن نیم از جامعه از فراگیری دانش هستند، و از سوی دیگر با دست کاری در نصاب آموزشی، در پی بی محتوا ساختن تعلیم برای نیم دیگرجامعه که آن را می توان...

دختران دانشجو در تبعید خانگی تا اطلاع ثانوی

با یکی از دانشجویان دختر در مزارشریف صحبت کردم, گفت ؛ امروز بر خلاف تصمیم جدید ط.البان به دانشگاه رفتم. در نیمه‌ی راه، طالبان موتر ما را در یک ایست بازرسی متوقف کردند و پرسیدند که آیا اینها دختران پوهنتون هستند؟ ظاهراً از نحوه لباس پوشیدنمان فهمیده بود که ما دانشجو هستیم. در کنار من چند‌تن از دختران دیگر نیز بودند. در همان نیمه‌ی راه به راننده دستور داد این دختران را از جای که آورده‌اید برگردانید. وی ادامه داد: وقتی به خانه برگشتم با چند نفر از دوستانم تماس گرفتم که یکی از آنها توانسته بود از ایست های بازرسی طالبان عبور کند و خودش را به شهر برساند. وی گفت که چهار طرف شهر توسط نیروهای ط.البان محاصره شده است تا از هجوم دانش آموزان دختر به خیابان ها جلوگیری شود. طالبان تا دندان مسلحه، برای نابودی زنان و حذف کامل آنها، می‌جنگند.

چهلمین روز کشته شدن دانش آموزان کاج

تصویر
 سر زمین ما همچنان کشتار‌گاه افراد مُلکی و بی‌گناهان است. در افغانستان با وجود که ظاهرا گفته میشود جنگ های مسلحانه تمام شده و جغرافیای این کشور صد‌درصد در کنترول حکومت سرپرست است؛ ولی هنوز هم هیچ فردی اینجا احساس امنیت نمی‌کنند. اینجا هر روز و هر ساعت قتل عام و در اثر انتحار و انفجار، قتل های زنجیره‌ای و مرموز، تبدیل به یک فرهنگ شده و هیچ‌جای امنی برای زندگی کردن پیدا نمی شود. خونریزی، کشتار و ترور در ادامه‌ای سلسه قتل عام های پیشین که بی‌شمار اند، مصداق آشکار نسل‌کشی قوم هزاره است. نسل کشی که هر بار عاملان آن از مکان های نا معلومی و با شکل مشکوک و مرموز مسئولیت آن را به عهده می‌گیرند. مردم افغانستان در این میهن، دیگر حتا توانی برای فریاد زدن، اشکی برای ریختن و سخنی برای گفتن ندارد. گویا گوش انسانیت کر؛ و چشم انسانیت کور شده است که این فریاد ها را نستیده و این خون ها را ندیده.

Words Versus Whips and Rifles — Our Peaceful Protest in the Face of Taliban Brutality

تصویر
Monday morning, October 3, 2022, Mazar-i-Sharif looked like a city under martial law. It felt as if a coup had taken place. The Taliban had stationed military vehicles on every street and their fighters were visible everywhere. In reality, there was neither a coup nor a terrorist attack. We were holding a protest after the deadly suicide bombing at the Kaj education center in Kabul, which killed 55 students and wounded about 70 others. A group of women and I had circulated notices about the protest online several days in advance. Our demonstration was against the widespread violation of women’s rights, the targeted killings of the Hazara community, the denial of girls’ education and the exclusion of women from public life in Afghanistan. The militarized appearance of the city revealed how fearful the Taliban are of women. We had planned to begin the protest at Balkh University, but the Taliban had learned of our plans and surrounded the campus, confining female students to the dormitor...